close
تبلیغات در اینترنت
گفتی پاییز را دوست داری/می دانستم با او نسبتی داری!
loading...

ostadan121

ترازوي ديجيتال جيبيليزر حرارتي دو رنگ  قطعاتی از دلنوشته‌های شعرای بنام و بی‌نام. بینندگان عزیز چنانچه شما نیز همچون دیگر شعرای با نام و بی نام ما،‌ شعر یا دلنوشته‌ای دارید، برای انتشار در سایت از آن استقبال خواهیم کرد. گفتی پاییز را دوست داریمی دانستم با او نسبتی داری!هر…

گفتی پاییز را دوست داری/می دانستم با او نسبتی داری!

ترازوي ديجيتال جيبي
ليزر حرارتي دو رنگ

گفتی پاییز را دوست داری/می دانستم با او نسبتی داری! قطعاتی از دلنوشته‌های شعرای بنام و بی‌نام. بینندگان عزیز چنانچه شما نیز همچون دیگر شعرای با نام و بی نام ما،‌ شعر یا دلنوشته‌ای دارید، برای انتشار در سایت از آن استقبال خواهیم کرد.

گفتی پاییز را دوست داری
می دانستم با او نسبتی داری!
هر دو
مهری دارید
که بر دل می نشیند

رحیم یوسفی
*********
ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ
ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ،
ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
ﺍﯾﻠﻬﺎﻥ ﺑﺮﮎ


****************
سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟
خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا؟
نيست چون چشم مرا تاب دمى خيره شدن
طعن و ترديد به سرچشمه خورشيد چرا؟
طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
آن که خنديد چرا، آن که نخنديد چرا؟
طالع تيره ام از روز ازل روشن بود
فال کولى به کفم خط خطا ديد چرا؟
من که دريا دريا غرق کف دستم بود
حاليا حسرت يک قطره که خشکيد چرا؟
گفتم اين عيد به ديدار خودم هم بروم
دلم از ديدن اين آينه ترسيد چرا؟
آمدم يک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد اين سور شب عيد چرا

قیصر امین پور

**********

با خاطرش امشب هزاران قصه دارم
اول بدستش دست  مهرم  میسپارم
/
بعدا  نگاهی عاشقانه توی چشمش
عکس دلم را توی قلبش می نگارم
/
آهسته با صد شرم  دستی میبرم، تا
حس  لطیفش، توی  دستانم  گذارم
/
از  خانه  میآییم  بیرون،  توی  کوچه
پس کوچه های خاطراتم می شمارم
 /
از پشت پرچینها هزاران شاخه یاس
در لا به لای عطر مویش  می گذارم
/
گل بوسه از مهتاب میگیرم به اجبار
تا  روی  گرم  گونه های  او  بکارم
/
نخ میکنم یک رشته مروارید غلطان
یک سینه ریز از خوشه  پروین بیارم
/
آمد  به طعم خلوتم مهتاب پاشید
آمد طراوت داد دست روزگارم
/
آمد و عمری جاودانه بر غزل داد
تا عمر دارم شاکر از چشمان یارم
/
این ها تماما  آرزو های دلم بود
اینها ، جز اینها آرزوهایی ندارم

حسین دلجووو

************

تو را

نه کوسه درید

و نه آب دریا خورد

تو آن کنایه ی تلخی

که در شبی غمگین

زبان موج،

به تدریج بر لبت آورد؛

"تو چشم بخت منی!

اینچنین به خواب مرو

تو آبروی جهانی!

به روی آب مرو!"

حسين جنتي
*********


بینندگان عزیز چنانچه شما نیز همچون دیگر شعرای با نام و بی نام،‌ شعر یا دلنوشته‌ای دارید، برای انتشار در سایت «تابناک‌ با تو» از آن استقبال خواهیم کرد.
من شرم ناگهانی یک ایینه ام
که وقت تماشایت
چشم به دیوار روبرو میدوزد
اصرار یک کبوتر زخمی ام
برای اندکی پرواز
واخرین بیت یک غزل عاشقانه ام
که قافیه اش احساس است
وسنگینی سکوتی هستم که هیچگاه شکسته نخواهد شد
ونقاشی یک نابینا
که دران همیشه برف میبارد
وذهن ناارام یک دریایم
که اکنده از صدف ادراک است
وقامت یک کاجم
که بلندایش
به اندازه صد وجب دست گل ارکیدست
وسعت گلبرگ گل سرخی که
در ایوان خانه چشم ترم روییدست
سجده شتابان یک قطره بارانم
به سجاده تفدیده دشت تردید
اتشی هست اگر
اتش اندوه من است
برکه ای هست اگر
برکه چشمان ترم
قبله ای هست اگر قبله نورانی پیشانی دوست
شکوه ای هست اگر
شکوه زخویش
که چقدر دیر ترا یافتم
ای اولین حسی که مرا عاشق خویشم کردی

نظرات () تاریخ : یکشنبه 17 اسفند 1393 زمان : 14:14 بازدید : 29 نویسنده : ostadan121
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 166
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 30
  • آی پی دیروز : 16
  • بازدید امروز : 127
  • باردید دیروز : 114
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 127
  • بازدید ماه : 933
  • بازدید سال : 1,927
  • بازدید کلی : 22,684